۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

رابطه رشد جمعیت و حکومت

دانلود مقاله

یکی از مسائل اصلی که بشر با آن روبرو است رشد جمعیت است. جمعیت جهان ظرف 60 سال گذشته از سال 1950 تا 2010 بیش از دو و نیم برابر شده است. این افزایش شدید جمعیت نیازمند منابع بیشتر است که خود منجر به مصرف و واردات بیشتر و تخریب روزافزون محیط زیست شده است. هدف این مقاله بررسی هم جنبه اجتماعی-سیاسی و هم جنبه زیست محیطی افزایش جمعیت است.


در مبارزات و بحث و جدل های تلویزیونی انتخابات مخدوش 1388، کاندیدا ها از مسائل هسته ای تا حریم شخصی، از تورم و بیکاری تا روابط خارجی و بسیاری از مسائل دیگر صحبت کردند. با این وجود، هیچ یک حتی اشاره ای به ضرورت اتخاذ سیاست های جدید جمعیتی نکردند. این مطلب نشان دهنده این نکته است که مسئله جمعیت دغدغه فکری هیچ یک از دولتمردان نیست و می شود حدس زد که این افراد تصور می کنند که می توان با مدیریت خوب بر مشکلات اقتصادی و فرهنگی ناشی از جمعیت زیاد فائق آمد. شاید این افراد فریب آمار درصد رشد جمعیت ایران را خورده اند. برای روشن شدن قضیه نمودار زیر را ملاحظه بفرمائید:


در نمودار فوق، درصد رشد جمعیت از سال 1950 تا پیش بینی سال 2020 کشور ایران آورده شده است. همان طور که ملاحظه می کنید بیشترین درصد رشد مربوط به سال 1985-1980 (64-1359) است یعنی بلافاصله پس از انقلاب اسلامی ایران. این افزایش سریع جمعیت موجب شد تا جمعیت ایران از 39 میلیون نفر در سال 1359 به 48 میلیون نفر در سال 64 برسد (نمودار جمعیت ایران) که معادل افزایش 23% جمعیت است! گفته می شود در صد رشد جمعیت کنونی ایران حدود 2/1 الی 4/1 در صد است که نسبت به حداکثر آن در اوائل دهه 60 یعنی بیش از 4% بسیار کمتر است و این خود یکی از دلائل نادیده گرفتن رشد جمعیت شده است. باید گفت که متاسفانه اتفاقی که نباید می افتاد در دهه شصت افتاد و باعث شد که جمعیت ایران به صورت نمایی افزایش پیدا کند. نمودار زیر رشد جمعیت ایران را از سال 1950 تا پیش بینی حد متوسط سال 2050 نشان می دهد:
همان طور که در نمودار جمعیت ایران در بالا ملاحظه می فرمائید، با وجود کاهش رشد جمعیت در سال های بعد از دهه شصت، همین افزایش یک الی دو درصدی نیز موجب رسیدن جمعیت ایران از 75 میلیون در سال آتی (1389) به 84 میلیون نفر در سال 2020 (1399) خواهد شد! آیا ایران ظرفیت افزایش 9 میلیون جمعیت اضافه آن هم در شرایط بسیار بد اقتصادی، تحریم های بین المللی و کمبود منابع آب و انرژی را دارد؟ اگر هم داشته باشد، این ظرفیت پذیرش با کیفیت بسیار پایین تر رفاه و امکانات همراه خواهد بود. این بدین معنی است که درصد افراد بسیار بیشتری زیر خط فقر قرار خواهند گرفت و کیفیت متوسط زندگی به شدت افت خواهد کرد. رئیس دولت کودتا – آقای احمدی نژاد – قبلاً ادعا کرده بود که محدود کردن زاد و ولد غلط است و جمعیت ایران تا 150 میلیون نفر نیز می تواند افزایش یابد! این سخنان هرچند که از یک سپاهی کودتاچی بعید نیست اما نشان دهنده یک روند غلط در سیاست های کشور است. با این وجود، این تنها ظاهر قضیه است. مساله اصلی آن است که کاهش رشد جمعیت به ضرر نظام است:

کاهش رشد جمعیت به منزله کاهش مصرف است. کم شدن تعداد فرزندان خانواده موجب کاهش مخارج خانواده و افزایش توان مالی آن و بهبود کیفیت زندگی می گردد. افزایش توان مالی به خانواده ها اجازه می دهد هزینه بیشتری را صرف تحصیل فرزندان و خرید ابزار آلات تکنولوژیک بکنند. در نهایت با بهبود وضع معیشتی خانواده و امکان ادامه تحصیل فرزندان و دسترسی بیشتر آنان به تکنولوژی ماهواره و اینترنت، سطح آگاهی مردم بالا رفته و این مطلب باعث تضعیف قدرت کنترل اطلاعاتی دولت می شود به شکلی که مردم دیگر فریب صحنه سازی های دولت را نمی خورند. این همان چیزی است که دولت از آن به شدت هراس دارد. حضور ایران در لیست سیزده کشور دشمن اینترنت و استفاده از دستگاه های پارازیت پیشرفته گواهی است بر این ادعا.







مشکل دیگر افزایش جمعیت، نا متقارن بودن رشد آن در طبقات مختلف جامعه است. افراد کم درآمد به خاطر عدم اطلاع و کم سوادی یا بیسوادی فرزندان بسیار بیشتری نسبت به افراد تحصیل کرده به وجود می آورند و این قضیه منجر به افزایش درصد افراد فقیر جامعه می شود. به عنوان مثال رشد جمعیت در محلات حاشیه ای شهر حتی به بیش از 5 درصد هم می رسد در حالی که میانگین رشد جمعیت کل کشور در حال حاضر زیر 5/1 درصد است.

از طرف دیگر طبق آمار مرکز آمار در سال 1388، 70% خانوارهای ایران در آمد کمتر از 450 هزار تومان دارند. این در حالی است که اجاره خانه در بسیاری از مناطق مرکزی تهران بالاتر از این عدد است. این مسئله موجب گسترش فقر و حاشیه نشینی و افزایش تراکم محلات پایین شهر ها شده است. ایرانیان و جهانیان در جریانات پس از انتخابات دیدند که تقریباً همه مزدوران رژیم که عکس هایشان در اینترنت و ماهواره پخش شد، به جز درجه داران رده بالا یا در محلات پایین شهر و یا در خانه های سازمانی وابسته به سپاه و نیروی انتظامی ساکن هستند. حتی خود درجه داران رده بالا نیز از خانواده های فقیری هستند که با مزدوری و جیره خواری وضع معیشتی خود را از این رو با آن رو کرده اند. تجربه همیشه نشان داده که این افراد به خاطر جهل و نادانی و البته وابستگی مالی به سازمان های امنیتی و سرکوب گر، فوق العاده بی رحم هستند و از هیچ عملی برای سرکوب دریغ نمیکنند. گفته می شود که رژیم به صورت هدفمند افراد گردن کش و بی سر و پا را از محلات پایین شهر انتخاب و در کادر نظامی و امنیتی خود به کار می گیرد. متاسفانه یکی از گروه های هدف این رژیم کودکان بی سرپرست سازمان بهزیستی هستند. به علت نداشتن خانواده و عدم تجربه محبت خانواده و اطرافیان، بسیاری از این کودکان در سال های آینده زندگی خود جذب سازمان های امنیتی شده و در آنجا برای مقاصد خشونت آمیز علیه مخالفان به کار گرفته می شوند. بنابراین، کاهش رشد جمعیت به صورت منطقی می تواند تاثیر مثبت بسیار زیادی بر آگاهی، رفاه و فرهنگ مردم بگذارد که به نوبه خود منجر به کاهش تعداد چنین افرادی می شود.


و اما مسائل زیست محیطی! در شهر بزرگی مثل تهران با بیش از 7 میلیون جمعیت، هر سال تعدادی بزرگراه جدید احداث می شود، خیابان ها عریض تر می شوند، میدان ها به چهار راه و چراغ های آن از دو زمانه به چهار زمانه تغییر می یابد تا بلکه بتواند جوابگوی خودروهای جدید تولید شده باشد. برای تامین الکتریسیته خانه ها سد های جدیدی ساخته می شود و منابع سوختی سهمیه بندی می شوند اما با وجود چنین مشکلات آشکاری هیچ کس نمی پرسد که ریشه اصلی این کمبود ها و مشکلات چیست؟ آیا علت آن نیست که ما افراد بشر آنقدر تعدادمان زیاد شده که منابع موجود دیگر جوابگوی نیاز های ما نیست؟ شهر ها هر ساله وسیع تر می شوند و خانه سازی و شهرک سازی در حومه شهرها موجب تخریب بیشتر منابع طبیعی می شود. افزایش نیاز به انرژی نیز موجب مصرف بی حد اندازه برق و آب شده به طوری که دولت را مجبور به سد سازی بیشتر برای تامین آب و الکتریسیته حاصل از توربین های آن کرده است. سد سازی خود به تنهایی باعث خشک شدن دریاچه ها و تغییر شکل اکوسیستم های پایین دست می شود که عواقب بسیار بدی دارد. نمونه هایی از آن دریاچه ارومیه، باتلاق گاوخونی و دریاچه پریشان است که از این بین دریاچه پریشان کاملا خشک شده، گاوخونی به صورت فصلی و بسیار کمتر از گذشته و تنها زمانی که دریچه های سد باز شود آب می گیرد و دریاچه ارومیه نیز دچار کاهش چند متری سطح آب شده است. در آینده نزدیک شهرها و روستاهای اطراف این دریاچه ها با پدیده خشکسالی و پیشروی بیابان مواجه خواهند شد. به خاطر جمعیت زیاد و نیاز های غذایی بالای آن، به استثنای مناطق حفاظت شده هیچ جایی را نمی توان پیدا کرد که گوسفند در آن چرانده نشده باشند. نیروگاه های سوخت فسیلی نیز برای تامین برق کشور روزانه مقدار زیادی دی اکسید کربن و گاز های سمی وارد جو می کنند. آیا این شواهد به تنهایی برای باور وضعیت فاجعه آمیز ایران و جهان کافی نیست؟ آیا بهتر نیست به جای آنکه به انتظار روزهای قحطی و بحران های سیاسی و محیط زیستی بنشینیم با تبلیغات و آگاهی دادن به مردم علی الخصوص طبقات پایین تر جامعه جهت پیشگیری از بارداری از چنین حوادثی پیش گیری کنیم؟

اکنون وقت آن رسیده که سیاست تک فرزندی را در پیش بگیریم و با آگاهی دادن به مردم به خصوص اقشار بی سواد و کم سواد از به وجود آمدن بحران های سیاسی و زیست محیطی جلوگیری کنیم. انشاالله با تغییر نظام منفور اسلامی ایران و برقراری یک حکومت دموکراتیک این سیاست عملی خواهد شد اما تا آن زمان آگاهی دادن به اقشار کم سواد و بی سواد می تواند نقش بسزایی داشته باشد. .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر